غريغوريوس الملطي ( ابن العبري ) ( مترجم : عبد المحمد آيتى )

355

مختصر تاريخ الدول ( تاريخ مختصر الدول ) ( فارسى )

اتفاق كردند . او را دو برادر ديگر بود ، يكى كوبان « 636 » و ديگرى كه هنوز خردسال بود به نام سيرامون « 637 » . از اين جهت از ميان ديگر پسران او را برگزيدند كه از همه دليرتر بود و در نبردها كارهاى بزرگ كرده و بزرگترين برادر بود . چون كيوك به خانى برگزيده شد و بر سرير ملك قرار گرفت همه خدمت كردند و او را بر حسب عادت دعا گفتند و اظهار طاعت نمودند و او را كيوك خان ناميدند . در سال 645 كيوك خان يكى از نويانها به نام ايلچيكتاى « 638 » را بر بلاد روم و موصل و شام و گرجستان امارت داد ، و صاحب يلواج را بر ممالك ختا ، و امير مسعود [ بن يلواج ] را بر ما وراء النهر و تركستان ، و امير ارغوان آغا را بر بلاد خراسان و عراق و آذربايجان و شروان و لرستان و كرمان و فارس و سرحدات هند . همچنين سلطنت روم را به سلطان ركن الدين [ بن غياث الدين كيخسرو ] ارزانى داشت و به عزل [ برادر او ] عز الدين فرمان داد . داود صغير معروف به ابن قيرقيز را پادشاهى داد و او را محكوم فرمان داود كبير صاحب تفليس گردانيد . رسول خليفه را چنان خطاب كرد كه هم بوى وعد از آن مىآمد و هم بوى وعيد ، هم وعظ و هم انذار . رسولان ملاحده را به خوارى و خفت بازگردانيد ، و فرمان داد تا براى تكفور و الملك الناصر صاحب حلب يرليغ « 639 » امان بنويسند . اميرى بزرگ به نام قداق منصب اتابكى كيوك‌خان را داشت . او تعميد يافته و بر كيش مسيح بود . در اين امر مرد ديگرى به نام جينقاى با او انبازى داشت . اين دو به مسيحيان حسن نظر داشتند . از اين رو چنان كردند كه كيوك‌خان ، مادرش و اهل بيتش نيز به مطرانها و اسقفها و رهبانان نظرى موافق داشته باشند . پس دولت كيوك‌خان دولتى مسيحى شد و شأن ملتهايى كه به اين مذهب انتساب داشتند ، چون فرنگ و روس و سريان و ارمن ، بالا گرفت . مغولان و غير مغولان از خاص و عام ملزم شدند كه چون به يك ديگر مىرسند به جاى سلام بگويند : برخمر « 640 » ، و اين لفظى است مركب و سريانى ، يعنى : صاحب من مبارك باد . در سال 646 سلطان ركن الدين و بهاء الدين ترجمان به بلاد روم رسيدند . دو هزار سوار مغول نيز با آنان بودند . وزير ، شمس الدين اصفهانى ، قصد آن داشت كه سلطان عز الدين را برگيرد و به يكى از قلعه‌ها كه بر ساحل درياست فرا رود و در آنجا در حال عصيان بمانند تا خدا چه خواهد . جلال الدين قراطاى ، آن مرد صالح ،